به گزارش خبر گزاری برنا در استان تهران، مریم ایجادی در نقدی بر مجموعه داستان “سرسبیل هایت را نجو” که دومین مجموعه داستان فرحنازعلیزاده است، نوشت.این مجموعه شامل ۱۴ داستان کوتاه است. آن چه بیش از هر چیز در این مجموعه به چشم می آید تنوع در ژانر داستان ها، شخصیت راوی ها و لحن آنهاست.

ژان ژاک روسو فیلسوف بنام فرانسوی درکتاب پرآوزه خودبنام قرارداداجتماعی می گوید “افراد در زمانی دور و نامعلوم بر اساس یک قرارداد اجتماعی همه امتیازات خود را به جمع بخشیدند تا بتوانند از سودمندی زندگی اجتماعی بهره مند شوند.” اما در دنیای مدرن امروزی آدم ها علیرغم میل باطنی شان بازهم تنها شده اند و به تنهایی و در انزوا با بحران ها و مشکلات دست و پنجه نرم می کنند.

در تمامی داستان های این مجموعه راوی در موقعیتی خاص و بحرانی گرفتار شده است وتنها، درمانده و پریشان است. ماکس وبر اعتقاد دارد انسان در ادوار مختلف تاریخ برای حل معضلات خود از راه های مختلف استفاده کرده است. در یک دوران از جادو، در دوران دیگراز دین و در نهایت از عقلانیت بهره جسته است. عبور از مرحله جادو و چنگ زدن به دامن دین نخستین مرحله عقلانی شدن تاریخ است.طبق نظر او اساس فرهنگ مدرن بر عقلانیت استوار است. به نظر می رسد اکثر داستان های این مجموعه به جز دو داستان “موزائیک های لق” که راوی برای توجیه کارش به دین متوسل می شود و داستان “صدای ناله ها” که آن هم برپایه خرافات شکل می گیرد بقیه داستان ها معضلات و دغدغه های دنیای مدرن را به نمایش می گذارد. دو مادرِداستان “بادکنک چروکیده” و”موزاییک های لق”مجبور به کشتن فرزند خود می شوند. یکی جنینی که در بطن خود دارد را سقط می کند و حالا متوهم و پریشان است و دیگری مادری است که فرزند ناخلف و معتاد خود را که باعث آبروریزی اش شده می کشد اما مثل مادر قبلی آشفته نیست. او پیرزنی است که دائم پای سجاده است و ذکر صلوات و ام نیجیب از دهانش نمی افتد و کشتن پسرش را مباح می داند. از نظر وبر، دین و نگرش‏هاى دینى پاسخى است به دشوارى‏ها و بى‏عدالتى‏هاى زندگى و توجیه اتفاقات ناگوار؛ و در نتیجه، انسان را قادر به کنار آمدن با آنها مى‏سازد و در برابر این مشکلات به آنها اعتماد به نفس مى‏دهد.

 “لبخند مریمی” داستان دو دلداده قدیمی است که بعد از سال ها با هم روبه رو می شوند. زن رنج کشیده و تنها می خواهد که مرد کمکش کند و به تمام این سختی ها و مشقت ها پایان دهد. پایان داستان غافلگیرت می کند و معادله را به هم می ریزد و این سوال را به وجود می آورد که آیا واکنش احمد به درخواست مریم از روی عقل و خردورزی است؟ وبر می گوید آدمی در دوران مدرن روش عقلانی را برای رویارویی با رخدادها برگزیده اما از نظر او عقلانیت یک امر کاملاً نسبی است؛ یک باور یا یک کنش از یک منظر ممکن است عقلانی و از منظر دیگر غیرعقلانی باشد. در واقع او اعتقاد دارد که یکی از پیامدهای عقلانی شدن جهان نسبیت گرایی است. مورداک هم معتقد استواقعیت متعالی وجود ندارد. ارزش ها و امور اخلاقی،اموری کاملاً نسبی یعنی تابع دلخواه اشخاص یا نهایتا فرهنگ اقوام هستند و آرمان و ارزشهای ثابت و مشترکی بین انسان ها وجود ندارد.

تمرکز درونمایه داستان ها بر دو مفهوم عشق و مرگ برجسته و نمایان است. مضمون عشق به شکل های مختلف در داستان ها نمود پیدا می کند.

 عشق مادر به فرزند سقط شده (بادکنک چروکیده)، زنی که در زندگی اش جای عشق خالی است (سه پله آخر) ، عشق یک عقب افتاده ذهنی به همسر برادرش ( گلی نامزد می شی؟)، عشق به جاودانگی (صدای ناله ها)، عشق پسربه دخترهمکلاسی اش که دل در گرو دیگری دارد (سرسبیل هایت را نجو)،عشق قدیمی (لبخند مریمی)، عشق روشنفکرانه (کرایه ی شوهرتان چند؟) و زنی عاشق که شوهرش را از عذاب نجات می دهد (حالا بست نشسته ام اینجا). مرگ نیز مضمونی است که به صور مختلف در داستان ها جریان دارد. مرگ معشوق به دست عاشق در “لبخند مریمی”، مرگ خودخواسته برای خلاصی از درد و رنج در دو داستان ” حالا بست نشسته ام اینجا” و “لبخند مریمی”، برادرکشی در داستان گلی نامزد می شی؟” ، مرگ پسر به دست مادر از روی جهل در داستان “موزائیک های لق” و مرگ رقیب عشقی در”سرسبیل هایت را نجو”.

در داستان “سر سبیل هایت را نجو” راوی آشفته و درگیر داستان از ترس آبروی خود و پدرش در خانه پدری پنهان شده و در اتاقی غمبرک زده و اتفاقاتی که گذشته را با استفاده از راوی اول شخص و جاهایی دوم شخص روایت می کند. حالا قرص های اعصاب است که جلویش ریخته شده و آینه ای روبه رویش تا به خاطر کاری که با دخترهم دانشگاهی مورد علاقه اش و ساسان نامزد او کرده خود را محاکمه و بازخواست کند.

داستان “شش تایی می زایند” داستان عروس و مادرشوهر است. این وسط مردی نیست تا جنگ و کشمکش بر سر جلب توجه و محبت او باشد. همسر زن مرده واو با مادرشوهرش زندگی می کند. مادرشوهری بدزبان که عاقبت زبان سرخش سرسبزش را برباد می دهد و عروس که از کنایه های زن عاجز شده او را از دام مرگ نمی رهاند و همان گربه هایی که او برایشان لالایی می خواند و به خاطر آن ها به عروسش سرکوفت می زد او را تکه تکه می کنند. اوج مهارت نویسنده در ساخت و پرداخت لحن را می توان در داستان “کدام یک مرده تریم” دنبال کرد. راویبه شیوهتک گویی تعریف می کند که چطور سر یکی را زیر آب کرده.”کی فکر می کرد پول همه این دنگ و فنگ ها رو من بخت برگشته باید از جیب مبارک بسلفم،اونم با این جیب خالی؟ قصد تلکه کردن و این اراجیف نیس ها. ته جیب میب مون فاتحه. همین روزاس که تقش در بیاد. نامرد، صاحاب هتله، ناکس قزمیت، دو تا قلچماق بپا گذاشته برام این هوا، گردن کلفت ، گوش شکسته، دماغ له شده. نامردا سر که برگردونم سه سوته قبراقن واسه ناکار کردنم.”(صفحه ۲۱).

داستان “قطره های تازه خون” در دگرجای زندان می گذرد. همسر مقتول پیشنهاد بی شرمانه ای را به همسر قاتل می دهد و آزادی قاتل را منوط به پذیرش این پیشنهاد می کند. چگونگی رویارویی با این معضل باز هم بحث نسبیت را مطرح می کند. چرا که ممکن است از دیدگاه همسر قاتل، پذیرش این پیشنهاد روش عقلایی و از دید همسر و جامعه پذیرش آن غیر منطقی باشد. چنانچه در داستان آخر “حالا بست نشسته ام اینجا” هم اقدام زن برای نجات شوهر از درد و رنج می تواند از دید خودش و همسرش منطقی و از دیدگاه محبی و زن های هم سلولش غیر عقلانی و با قصد و نیت سو صورت گرفته باشد و محکومش کنند. “یکی جویده و زیرلبی گفت: کک به تنبونت افتاده بود که سرش روز زیر آب کردی، یا قرار مداری داشتی نسناس؟” دیگری چنگ انداخت دور بازوم: نکبت آبروی هر چی زن بردی، چقده سلفیدی که این جوری با اهن و تلپ بات طی می کنن، هان؟” (صفحه ۱۰۴)

کتاب “سرسبیل هایت را نجو” مجموعه ای از مصائب دوران مدرن است که در ۱۰۷ صفحه روایت می شود.

لینک خبرگزاری برنا  http://نقد مریم ایجادی بر مجموعه داستان “سرسبیل هایت را نجو”